تبلیغات
شکوه ی ناتمام - تلاش بیهوده...
 
درباره وبلاگ


مسکن شده کوچه ی ملامت ما را
ره نیست به وادی سلامت ما را
درویشانیم ترک عالم کرده
اینست طریق تا قیامت ما را
...

مدیر وبلاگ : مصلوب
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شکوه ی ناتمام
من چیستم ؟ من کیستم




یک قدم به سوی آبادی  ،  صد قدم به سوی ویرانی

زندگی ام پر از این لحظه ها و من اسیر این لحظه ها

لحظه های هیچ ، لحظه های پوچ

لحظه هایی که مرا از دست زندگی گرفتند و به مرداب فریب بردند

چیزی به فرو رفتنم نماده ، چیزی به تمام شدنم نمانده

در سایه ی سنگینی که بر روی زندگی ام افتاده وزش نابودی را می بینم

و از نزدیک دست ها صدای طبل بیهودگی را می شنوم که با طپش قلب من می آمیزد

و در این آمیزش حسی هست قدیمی و آشنا،    

 حس تنهایی و

غربت و

انتظار...

 

حس تنهایی و غربت و انتظار ، این وزش نابودی ست یا ضربان قلب وحشت که بر سقف زندگی ام می وزد ؟

چیزی به فرو ریختنم نمانده ، چیزی به تمام شدنم نمانده

تلاش بیهوده یست تو را از خود داشتن !

تلاشی بیهوده مثل دست و پا زدن در مرداب

مثل بیداری بعد از مرگ،،،

 تلاشی بیهوده مثل رو بوسی ماه با خورشید

مثل فشردن دست های روشنایی

تلاش بیهوده یست تو را از خود داشتن

تلاشی بیهوده...

من در نهایت حوصله نشسته ام تا تو به خود آیی و مرا طلب کنی

جستجو کن مرا

جستجو کن مرا  که در یک قدمی تو ایستاده ام و گم نیستم.

نگاه کن از ورای نیستی تا نبض هستی  در کنار تو ایستاده ام،نگاه کن

نگاه کن از آنسوی سرزمین نا معلوم تا این سوی دشت آشکار در کنار تو ایستاده ام،نگاه کن

به کجا می روی ؟

به کجا می روی که در انتهای راه کسی جز من در انتظارت نیست.

نگاه کن از ورای نیستی تا نبض هستی  در کنار تو ایستاده ام

 از آنسوی سرزمین نا معلوم تا این سوی دشت آشکار در کنار تو ایستاده ام،سبز و سرشار در کنار تو ایستاده ام

و سایه ای نیستم از خاطره ای دور

به کجا می روی ؟

تمام شب در انتظار طلوع خورشید ذرات تاریکی را شمردم.

تمام شب

تمام شب در انتظار طلوع خورشید نشستم تا به من بگوید با عشق تو چه باید کرد !؟ و بهای با تو بودن چیست !؟

که دل بریدن جواب حل این معما نمی باشد و از خود گذشتن اتفاق دیرینه یست.

تلاش بیهوده یست تو را از خود داشتن

تلاشی بیهوده...

 ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 تیر 1391 :: نویسنده : مصلوب
نظرات ()
شنبه 7 مرداد 1391 06:49 ب.ظ
مصلوب از لطفت ممنون.
شنبه 7 مرداد 1391 05:20 ب.ظ
ممنون که سر زدین وبتون جالب بود
پنجشنبه 15 تیر 1391 08:33 ب.ظ
خیلی ممنون ... چشماتون زیبا میبینه ....
مصلوب کمال هم نشینه دوست عزیز.
پنجشنبه 15 تیر 1391 10:00 ق.ظ
سلام مصلوب عزیز...

زیبا نوشته ایی بود...

ممنون
مصلوب درود بر شما دوست عزیز.خوشحالم که خوب می بینی و بهتر درک می کنی.
چهارشنبه 14 تیر 1391 07:22 ب.ظ
سلام مرسی كه نظرتو گفتی میشه حالا كه گفتی جالب نبود بگی چیكار كنم كه جالب بشه
مصلوب درود.من فقط نظر خودم رو گفتم دوست گرامی،هر طور که دوست داری وبلاگت رو بساز و ما هم بهت سر میزنیم.
شنبه 10 تیر 1391 07:25 ب.ظ
درود

وبلاگ زیبایی دارید به شما تبریک میگم .

امروز با پست جدید آپم اگر به وبلاگ من سر بزنی خوشحال میشم .

http://biographyweb.mihanblog.com/

راستی ما رو از دیدگاه های خود محروم نکنید.

با تشکر
مصلوب خوشحال شدم دوست گرامی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر