تبلیغات
شکوه ی ناتمام - سبکباران ساحل ها...
 
درباره وبلاگ


مسکن شده کوچه ی ملامت ما را
ره نیست به وادی سلامت ما را
درویشانیم ترک عالم کرده
اینست طریق تا قیامت ما را
...

مدیر وبلاگ : مصلوب
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شکوه ی ناتمام
من چیستم ؟ من کیستم




لب دریا، نسیم و آب و آهنگ،
شكسته ناله های موج بر سنگ.
مگر دریا دلی داند كه ما را،
چه توفان ها ست در این سینه تنگ !

تب و تابی ست در موسیقی آب
كجا پنهان شده ست این روح بی تاب
فرازش، شوق هستی، شور پرواز،
فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب !

سپردم سینه را بر سینه كوه
غریق بهت جنگل های انبوه
غروب بیشه زارانم در افكند
به جنگل های بی پایان اندوه !

لب دریا، گل خورشید پرپر !
به هر موجی، پری خونین شناور !
به كام خویش پیچاندند و بردند،
مرا گرداب های سرد باور !

بخوان، ای مرغ مست بیشه دور،
كه ریزد از صدایت شادی و نور،
قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه
هزاران نغمه دارم چون تو پر شور !

لب دریا، غریو موج و كولاك،
فرو پیچده شب در باد نمناك،
نگاه ماه، در آن ابر تاریك؛
نگاه ماهی افتاده بر خاك !

پریشان است امشب خاطر آب،
چه راهی می زند آن روح بی تاب !
« سبكباران ساحل ها » چه دانند،
«شب تاریك و بیم موج و گرداب » !

لب دریا، شب از هنگامه لبریز،
خروش موج ها: پرهیز ... پرهیز ... ،
در آن توفان كه صد فریاد گم شد؛
چه بر می آید از وای شباویز ؟!

چراغی دور، در ساحل شكفته
من و دریا، دو همراز نخفته !
همه شب، گفت دریا قصه با ماه
دریغا حرف من، حرف نگفته

       ...فریدون مشیری...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: نویسنده : مصلوب
نظرات ()
پنجشنبه 12 مرداد 1391 11:04 ق.ظ
خیلی زیبا بود مرسی و ممنون بابت اینکه بهم سر زدی بازم بیا خوشحال میشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.